چووتا کاکونوسه پسر یتیم است که با عمهاش زندگی میکند. تا به خاطر میآورد همیشه صدایی در سرش بوده است، اما به جز این پسری عادی است تا روزی شیء عجیبی به خانهشان میپیوندد و او را به مکانی پر از موجودات شگفتانگیز میبرد. اینجا یک ایستگاه پلیس فضایی است و رئیس بخش منظومه خورشیدی، رایِنبریکِک، به او میگوید که توسط کامپیوتر برای پیوستن به نیروی پلیس آماده شده است. میسؤ سانوکاتا، دختری از مدرسهش که صورتی فرشتهوار دارد و رفتاری سخت دار، فکر میکند که او برای چنین کاری مناسب نیست. چووتا که در ابتدا شوکه شده است، پس از فشار صدای درون ذهن، تصمیم میگیرد آزمون صلاحیت را بدهد تا به قول خود میسزو را ثابت کند.