آن و والدینش در یک تصادف جان خود را از دست دادند اما آن زنده ماند. او توسط گو هاو وی، یک مدیر عامل و دوست والدینش، به فرزندی پذیرفته شد. آن سپس زیر یک سقف با عشقش، جین، زندگی میکرد. آن و جین یک مشاجره را درباره ارث بردن آن از شرکت شنیدند، جین شروع به نادیده گرفتن او کرد و تصمیم گرفت به آمریکا برود. سالها بعد، جین برمیگردد و در همان دانشگاهی که آن در آن تحصیل میکند، ثبتنام میکند. حسادت جین او را به استفاده از زور نسبت به آن که مدتهاست عاشقش بوده، سوق میدهد. با دانستن حقیقت، جین از مواجهه با او اجتناب کرد.