خط داستانی
مردی به نام آویـرال، ۲۶ ساله، بیدار میشود. او گیج به نظر میرسد و گویی حالت مستی دارد. در اتاقهای مختلف پرسه میزند گویی دنبال کسی میگردد. به حمام میرود. با دیدن جسد زن مرده در وان باورن میکند؛ چشمانش باز است و درست به سمت او نگاه میکند. او وحشتزده است. شش ماه بعد، پسری جوان به نام سایام، در دفتر عمویش ظاهر میشود. سایام بهشدت ترسیده است. عمویش که وکیلی است او را آرام میکند.