پس از فهمیدن بارداری ناگهانی، جانی سو دا به عنوان معشوقهٔ همسرش آتیرج برچسب زده شد. با وجود تمسخر اطرافیان، او صبور بود تا رابطهاش را حفظ کند. اما عشق همیشه شیرین نیست. هنگامی که فهمید عشق برای آتیرج به تدریج محو میشود، جانیسو دا تصمیم گرفت همه چیز را به پشت سر بگذارد. آتیرج به زندگیاش بیرحمانه و با قلب سرد ادامه میدهد و باور دارد جانیسو دا پول خانوادهاش را گرفته و سقط کرده است، بنابراین از معشوق سابقی که فرار کرده است متنفر است. پنج سال میگذرد و روزی آتیرج با پسری کوچک مواجه میشود که جانیسو دا را مامان صدا میکند. این افشاگری آتیرج را شوکه میکند و سپس بسیار عصبانی میشود. او نمیتواند تحمل کند که جانیسو دا به او دروغ گفته و فرزندش را اینقدر طولانی از او گرفته است، بنابراین سعی خواهد کرد هر طور که شده فرزندش را بازگرداند و به معشوقی که سالها به او ضربه زده است ضربه بزند.