خط داستانی
فهمای پس از فوت والدینش به خانه آرثیت نقل مکان کرد. او میدانست قرار است از خانه بیرون رانده شود، بنابراین روزی نقشهای کشید تا آرثیت را به تخت خواب خودش بکشاند. اما در عوض، آرثیت از خانه بیرون زده و در یک حادثه گرفتار شد. او زنده ماند اما نفرتش از او بیشتر شد.
او به مدت ۴ سال به خارج از کشور فرستاده شد و چهار سال بعد دوباره بازگشت چون به والدینش قول داده بود. او فکر میکرد زمان هر زخم را التیام میدهد، اما اینطور نبود؛ برعکس، زخمها عمیقتر شد.