لندن در حال نوسان، ۱۹۶۹. ری پربس از آپارتمانش در ناتینگ هیل گیت، یک مجله 'زیرزمینی' (یعنی ضد فرهنگ) به نام دهان را ویرایش میکند، با کمک دوستان هیپیاش الکس، جیل و هوگو. ری به اعتراضات علاقهمند است و به شدت درباره هر روند مد روز هیجانزده است و معتقد است که او (یا میتواند) یک بازیگر اصلی در نبرد بین نظام و جامعه جایگزین باشد. الکس - هرچند از خانوادهای ثروتمند میآید و به نظر میرسد بیشتر به گلف علاقهمند است تا تغییر جامعه - تجسم خونسردی است، مردی که آنقدر آرام است که به نظر میرسد خارج از واقعیت وجود دارد. جیل از آزادیهای جدیدی که به جنسیتش داده شده استقبال میکند و ادعا میکند که عشق آزاد را میپذیرد، هرچند این نگرش به 'دوستپسرش'، ری، که مدتها از علاقه جسمیاش محروم بوده، نمیرسد. هوگو به طرز شگفتانگیزی مبهم است و تقریباً در ابهامش درخشان است. به رهبری ری، این چهار نفر بر روی هر روند مد روز سوار میشوند و به طور کامل در تمام کارهایی که انجام میدهند، کوچکترین تغییری ایجاد نمیکنند. این گروه در همه چیز تقریباً بیفایده هستند - در واقع، حتی در هیپی بودن هم چندان خوب نیستند.