مادر بهشت، لی، مجبور شد از عمارت فارثینگگیل فرار کند و از رازهایی که در دل داشت. او به آغوش لوک افتاد و وفاداری او به او امیدی داد، زیرا تنها لوک عمیقترین رازهای او را میدانست. او با شجاعت به مظنونیتهای مردم تپهها پاسخ داد و سعی کرد خوشبختی را که مدتها از او دور بود، به دست آورد. با یک دختر بچه، به نام بهشت، در راه، او امیدوار بود که فرصتی برای خوشبختی ابدی پیدا کند.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.