خط داستانی
داستان لی سولان که پس از آزادی از زندان به روستای خود بازمیگردد و متوجه میشود هیچکس از خویشانش در آنجا نیست. به دلیل وضعیت خاصش نمیتواند با دخترش سازش کند. بیکه، چوپان کازاک مهربان، او را به خانه میپذیرد و لی زندگی جدیدی را در چوپانی شتر آغاز میکند. زندگیاش پر از چالش است اما او نه تنها شترها را رام میکند بلکه در کسب و کار شیر شتر نیز فعال میشود. او همچنین معلم خوبی میشود و به برخی از کودکان شیطانصفت کمک میکند. عشق عمیق بین مادران شتر و بچههایشان و کودکان گولخورده و تنها، او را به مادرانهگی برمیانگیزد. او تصمیم میگیرد با دخترش که بیست سال است او را ندیده است روبهرو شود. اما آیا دخترش مادر طبیعی او را میپذیرد؟