خط داستانی
اسکندار محمد پسر کشاورزی است که به رویای پرواز شدن جاهطلب است. پس از فارغالتحصیلی به ارتش واگذار میشود و به عنوان ستوان استخدام میشود. در دوره دانشگاه با ردژوا مازلان، پسر ژنرال بازنشسته نیروهای هوایی که اهل رفت و آمد است، آشنا میشود. دوستی که ابتدا نزدیک بودند به دلیل سوءتفاهمهای ناشی از جاذبه ردژوا برای آیینی، دچار تفرقه میشود. اما پس از رویدادی تنها دوباره با هم آشتی میکنند که در آن اسکندر تا آستانه گرفتار شدن توسط گروهی از تروریستها که از بمبارانهای ارتش فرار کردهاند میرود.