خط داستانی
داستانی دیگر از قدرت همهچیزگراى هنر. در شهری پسری زندگی میکرد که یادگرفته بود ویولن بنوازد و بسیار بااستعداد بود. در کنسرتها مردم او را تشویق میکردند. سه راهزن در شهر به کارهای دزدی میپرداختند و به غیر از موسیقی کلاسیک چیزهای زیبا را نمیشناختند. روزی که ویولونیست از کنسرت برمیگشت، راهزنان به او حمله کردند و از او خواستند که ویولن او را بدهد اما او به طور صریح امتناع کرد