خط داستانی
در اتاقی باستانی و تاریک مانند جنگل نقاشیشده روی دیوارها، رابطهای سهنفره به وجود آمده تا رخ دهد. اما دو مرد منتظر که افسران اداره مبارزه با مواد مخدر هستند، قصد دستگیری مظنون را دارند که به هر لحظه ممکن است با متامفتامین کریستالی حضور پیدا کند. سروان بنون پر حرف و آرام است؛ این برای او شغلی معمولی است. بازرس آنتون اما مضطرب و فشارنده است و بیش از پیش بیقرار میشود. با طولانی شدن انتظار مظنون، به نظر میرسد آنتون چیزی به صورت شخصی در معرض از دست دادن دارد. در چنین به ظاهر اقداماتی ساده برای سرکوب، کدام دیوارها سقوط خواهند کرد و چه آستانههایی عبور خواهند شد؟ در گرمای استوایی این فیلم، چگونه میتوان تصور کرد که آنچه میبینیم خیال نیست از ذهنی در حال فروپاشی؟