مرد سالخوردهای بهتنهایی در کلبهای قدیمی و فرسوده در ناحیهای دوردست از مکزیک زندگي میکند. خانهاش برای تخریب آماده میشود تا زمینه بازسازي منطقه فراهم گردد. او نمیداند چگونه از خانهاش محافظت کند. زمان میگذرد و روزی پسر جوانی در ورودیاش ظاهر میشود. با كاهش توان، او روال جدید زندگی خود را اینجا آغاز میکند، آشپزی میکند و لباسشویی انجام میدهد مانند پیرمرد.