خط داستانی
مریا با دو پسرش رایان و داریو به تنهایی بزرگشان میکند. سه نفرشان کانون تیراندازی در یک نمایشگاه سیار کوچک را اداره میکنند. پس از سوار شدن بر موتور سیکلت با برادر بزرگتر، داریو ناپدید میشود و مفقود میماند. تنها روز بعد باز میگردد—زخمی و کاملاً خاموش... بیست سال بعد، با فوت مادرشان، برادران با هم دوباره روبهرو میشوند. داریو زندگی اش را در کانادا بازسازی کرده است، در حالی که رایان در چرخ Ferris میمانده و از نمایشگاه و کلاهبرداریهای کوچک زنده مانده است. داریو این جهان فراموششده پارک بَند و خانوادهای که آن را در برمیگیرد، دوباره کشف میکند. اما شبی، در میان حلقه رایان، ناگهان با یکی از گروگانگیران سابقش رو به رو میشود. از آن لحظه به بعد، دو برادر باید با انتقام از یک سو و آشتی از سوی دیگر روبه رو شوند.