لوکا یک اینفلوئنسر است. او به یاد دارد که همیشه ستاره کسبوکار رسانههای اجتماعی خانوادهاش و تنها افتخار و شادی والدینش بوده است. وقتی والدینش تصمیم میگیرند که فرزند دیگری داشته باشند، اوضاع تغییر میکند. لوکا احساس خیانت میکند و از اینکه دیگر به والدینش نیاز نداشته باشد، میترسد، زیرا توجه آنها همچنان به عملکرد او در حساب خانواده وابسته است.