روی یک بارج قدیمی که به دهکده ای کوچک متصل است، پسری جوان به همراه پدر بزرگش زندگی می کنند. پدر بزرگ شیفته دکتر محلی به نام خانم بی است که پی در پی او را تشویق می کند تا حلقه ای به نشانه نیت خوبش برایش بخرد. وانگ وانگ به مدرسه محلی می رود اما به دلیل نبودن اقتدار مادری با تردید زیادی روبرو است. شبى، زنی جوان باردار روی قایق مخفی می شود تا زایمان کند. با ورود نوزاد دختر کوچک، مادر جوان که عادت کرده است در خانه های کنار رودخانه زندگی کند تصمیم می گیرد با آن ها بماند. زندگی روی بارج دیگر مانند سابق نیست. وانگ وانگ احساس بلوغ و کشش ادیپ را نسبت به زن جوان می یابد؛ پدر بزرگ مبتلا به زوال عقل می شود و هشدار می دهد که نشانه های آغازین آن ممکن است بروز کند؛ و مادر جوان تازه کیسه ای با محتویاتش وجود دارد که به سابقه ای تاریک اشاره می کند. سه نفر در نقطه عطفی از زندگی شان.