جانا کثیر و ونگات دوستانی هستند که با فریب مردم در شهر پول در میآورند. چاکراورتی یک تاجر بسیار بزرگ است. جانا عاشق دختری به نام پوجا میشود. داستان درباره تغییرات در زندگی جانا کثیر و ونگات پس از ورود پوجا است و اینکه رابطه جانا، پوجا و چاکراورتی چگونه است.