خط داستانی
بازرس چو بی کفایت است و همیشه ترفیع نمیگِردد. لذتهایش دیدن همسایهها در حال خیانت یا نوشیدن است. روزی جسد کودکی را در کوه می یابد و تصمیم میگیرد پرونده را بررسی کند. او با همکارش بازرس لی همکاری میکند و پرونده به مرور مسیر اشتباهی میرود و آنها با پدر فقیر کودک مرده همدردی میکنند و این ماجرا به تدریج مسیر قاتل بودن پدر را به شک میاندازد