خط داستانی
اریکو با رویای بازیگر شدن به توکیو رفت اما اوضاع خوب پیش نرفت و تصمیم گرفت به روستا بازگردد روز پیش از آن که از همکارانش خداحافظی کند ناویا کارمند دفتر با دیدن او که تنها پس از رها شدن از دوست پسرش مشروب می نوشد با او روبه رو می شود در ابتدا اریکو محتاط بود و فرار کرد اما او با دسته گلی که فراموش کرده بود آنگاه با هم در پارک صحبت می کنند و وقتی با هم ارتباط پیدا می کنند به طور مستقیم به هتل می روند هماهنگی بدن نیز خوب بود و این برخورد سرنوشت ساز بود صبح فردا ناویا دیر از خواب برخاسته با عجله از اریکو شماره تلفن می خواهد اریکو شماره خانه اش را می دهد اما نمی گوید که امروز می خواهد نقل مکان کند کارها آرام شد و ناویا با اریکو تماس می گیرد اما موفق نمی شود تصور می کند شماره جعلی داده شده است