یک کسب و کار کوچک در جنوب
A Small Southern Enterprise
ماما استلا در حال نگرانی است. گویی او به اندازه کافی با مشکلات دخترش، روزا ماریا، که شوهرش را ترک کرده، دست و پنجه نرم نمیکند و حالا پسرش، کاستنتینو، لباسهایش را درآورده است. او که از اینکه موضوع صحبت روستا شود میترسد، او را به یک فانوس دریایی دورافتاده متعلق به خانواده میفرستد. اما کاستنتینو مدت زیادی از جمعیت دور نمیماند. خیلی زود همه طردشدگان محلی (یا حتی دور) به آنجا میآیند: مگنولیا، یک دختر همراه بازنشسته؛ آرتورو، شوهر جداشده روزا ماریا؛ والونا، یک زن همجنسگرا؛ خود روزا ماریا؛ و برای تکمیل همه اینها، دو کارگر عجیب و غریب به همراه یک دختر کوچک... پس از یک دوره هرج و مرج، این دنیای کوچک به تدریج متوجه میشود که اتحاد قدرت میآورد.