خط داستانی
الکساندرا، دانشجوی پرجنب و جوش دانشگاه، پس از تعطیلات تابستانی به خانه با هماتاقیهایش، جسیکا و بریان، برمیگردد. پس از یک شب نوشیدنی، الکس با یک پیشگویی موافقت میکند تا درباره آیندهاش با دوستپسرش، برایان، بداند، اما در طول پیشگویی، یک چرخش دراماتیک باعث میشود که همه چیز به طرز فاجعهباری اشتباه شود. وقتی الکس روز بعد بیدار میشود، نمیتواند وقایع شب قبل را به خاطر بیاورد. او شروع به شنیدن صداهای ترسناک، توهم، بیهوشی و دریافت علامتهای خراش غیرقابل شناسایی در سراسر بدنش میکند. از اینکه فکر میکند دیوانه شده، به دوستانش کمک میخواهد، اما جسیکا، بریان و برایان قادر به درک وسعت تاریکی که بر او نازل شده نیستند. در عوض، الکس از یک استاد دانشگاه و پدرش که قبلاً با ماوراء طبیعی سر و کار داشتهاند، کمک میگیرد. اما با بدتر شدن وضعیت الکس، مشخص میشود که ممکن است دیگر خیلی دیر باشد تا از ورود موجود به بدن الکس به عنوان دروازهای به دنیای ما جلوگیری شود.