خط داستانی
عبد الجفّار در مقابل همسرش سانیه قیام می کند وقتی می فهمد سحر فرزند او نیست بلکه نتیجه ارتباط گناه آلودی میان سانیه پیش از ازدواجش است. سانیه می میرد و عبد الجفّار به سحر بدرفتاری می کند که به یونان می رود تا با عمه اش زندگی کند. در آنجا با شریف آشنا می شود که به او پیشنهاد ازدواج می دهد و او حقیقت هویتش را برایش فاش می کند.