خط داستانی
یک کمدی در اشدود، اسرائیل. گریشا تقریباً از رویای بازگشایی رستوران خود و سرو غذاهای ویژه اش دست کشیده است. مرگ ناگهانی عمو پولدار در روسیه همه چیز را دگرگون می کند. عمو تمامی ثروتش را به تنها پسرش که او را بسیار دوست می داشت واگذار می کند تا رستورانی افتتاح کند. مشکل این است که تمام عمر عمو یک کمونیست پیکارگر بوده و شرط اعطاء وراثت آن است که رستوران به ارزش های کمونیسم اختصاص یابد. گریشا به این ارزش ها بی تفاوت است اما شرط را می پذیرد تا رویا را به هر قیمت عملی کند و برای این کار آماده است تا رستوران را به هر ایدئولوژی که آنها به او می گویند اختصاص دهد - این امر موجبات تعارض با پدرش را فراهم می آورد.