خط داستانی
دایا میخواهد در اداره ارتقا پیدا کند و تصمیم دارد آن را جشن بگیرد. او همکارانش لیسی، لِیو و روکی را به خانه مادربزگش دعوت میکند. روستا به ظاهر خالی است و گرچه پسرها هنوز این را نمیدانند، راز بزرگى در پنهان است. آفتاب، ساحل، نوشیدنی و خوشگذرانی برای سه روز محیطی ایدهآل برای بیان همهٔ احساسات، کینهها، جاذبهها و تنشها است... آنها به اندازهای تنها نیستند و این شاید آخرین آخر هفته برای بیش از یکی از آنها باشد.