کَیِشرشمیرن
Kaiserschmarrn
آلِکس گاؤل باور دارد که به زودی به شهرت میرسد. تا آن زمان باید به نقش یک مدل *** ادامه دهد. آخرین آرزوی مادربزرگ بسیار بیمار او این است که او را در تلویزیون ببیند و این امر او را وادار میکند که به سرعت کاری انجام دهد. تشابه او با زکریا Zucker، که مادربزرگش او را دوست میدارد، ایدهای جسورانه به آلِکس میدهد: او میتواند جایِ بازیگرِ خانه را با Zucker عوض کند؟ اما Zucker با ضربهای ماهر میتواند او را قانع کند. مشکلات برای آلِکس تازه آغاز میشود. او باید پوشش خود را با اقدامات بیمعنایی و جسورانه حفظ کند و در عین حال مانع شود که کارمند هتل دلربایِ یِو او را به عنوان Zucker بشناسد و از او دور بماند. اما به زودی حتی خود آلِکس نیز نمیداند که کیست و آیا خودش است یا Zucker.