چهار بادکنک و یک تشییع جنازه
خط داستانی
گل فروش گوان کارمند عمده فروشی گل است و به رئیس دست و دلبازش جویی دلبسته میشود، که این عشق برای او مشکلی ایجاد نمیکند. آن دو به رابطهای عاشقانه دست میزنند. رابطه با مادر دائما ناراضی و پرتنشاش الن هم بیتفاوت نیست و وضعی چندان آرامی ندارد. خوشبختانه، همسر زندگیاش رون نام دارد که مردی آرام و اهل زمین است و پیوند خانواده را به دوش میکشد. در حالی که به گورستان گل میبرد، گوان در گودالی باز سقوط میکند و بیهوش میشود. وقتی دوباره به هوش میآید، مرد جذاب و مهربانی بر بالای او خم میشود. او دکتر اورژانس لنارد است، مردی تنها و طلاقگرفته با دختری نوجوان و پر انرژی که همسرش یک سال پیش در یک تصادف رانندگی جان باخته است. پیشخدمات یکی از کارمندان سابق فروشگاه گُل او را محکوم کرده بود. با این حال، شرایط همچنان مرموز باقی میماند. وقتی فروشنده گلها از این موضوع باخبر میشود، ابتدا دوری میگنبد. اما سپس گوان بادکنک قرمزی در باغ مییابد که پیامی از دختر دکتر به مادر مردهاش دارد و این پیام قلب او را میشکند، زیرا او نیز خود یتیم است.