اینه، در ۲۵ سالگی، درمییابد که در زندگیای بزرگ شده که خودش انتخابش نکرده است. در تلاشی برای بیدار کردن خودش و پتر (۲۶ ساله)، دوستپسر بیعلاقهاش، به کلاس رقص پول میرود و در آنجا با ربکا (۲۴ ساله) آشنا میشود - دختری که همهچیزی است که اینه نیست. اینه از طریق ربکا نگاهی به دنیایی میاندازد که تا به حال از آن کاملاً جدا بوده است - دنیایی که در آن مردم برای آزادیِ بودنِ خودشان، به طور کامل و بدون فیلتر، مبارزه میکنند و جایی که رنگها و پولکها به جای زندگی خاکستری و مربعشکلی که او داشته است، مینشینند. شیفتگی اینه نسبت به ربکا به چیزی تبدیل میشود که او به زودی از خود میپرسد آیا این دلباختگی است. اما آیا او به ربکا دلباخته است، یا به زندگیاش؟