خط داستانی
یک همسایه به دیدن دوستش میرود و دختر کوچکش را که همسن دختر دوستش است، با خود میآورد. هر دو بچه پر از شیطنت هستند و بلافاصله تعدادی شوخیهای شگفتانگیز و مبتکرانه را اجرا میکنند. در حالی که خدمتکار لباسش با معشوقهاش در حال تفریح است، بچهها دمی پلیس را به یک ملحفه که در حال اتو کردن است، میچسبانند. سپس یک تله حاوی موشها را آزاد میکنند و در اتاق نشیمن که والدینشان مهمان دارند، رها میکنند. آنها گربه را در پیانو میگذارند، با آرد روی پشت کت پدر اثر انگشت میگذارند و باعث میشوند همسرش فکر کند که او توسط آشپز در آغوش گرفته شده است؛ آنها پدربزرگ را در حال خواب پیدا میکنند و دمپاییهایش را به زمین میچسبانند و پدربزرگ هنگام بیدار شدن به شدت زمین میخورد.