ماری و ماری
Mari and Mari
نوریو و دوست دخترش ماری تانابه سه سال است با هم هستند و زندگی آرامی دارند تا اینکه روزی تابستانی که نورو به خانه میآید از حس عجیبی متوجه میشود که ماری آنجا نیست. در عوض، زنی بیگانه را میبیند که میگوید برای زندگی با او آمده است. زن سرد و بیپوست آنقدر شبیه ماری است که او را ماری معرفی میکند.