وِنی، ویدی، وِیچی
Veni, vidi, vici
هنزا پسری بیست ساله از اوسیتی ناد لابم است که عاشق دوست دخترش تِریزکا، دانش آموز و عکاس، است. پس از مرگ پدر، پسر نوجوانی با مادر و برادر کوچک تر بزرگ میشود و با بدهیهای طلبکاران دست و پنجه نرم میکند