مونولوگ خاموش
The Silent Monologue
صدای افکار امی را میشنویم، دختری از ناحیهای رو به رشد در سنگال که به عنوان خدمه خانوادگی برای خانوادهای مرفه در داکار کار میکند. او از کارفرمایش شکایت میکند که همیشه او را نقد میکند و به پروندهاش میپردازد و درباره رویایش برای باز کردن رستوران خود صحبت میکند. در داکار، حدود صد و پنجاه هزار زن جوان به عنوان خانهدار برای خانوادههای ثروتمند کار میکنند تا از طریق آن امرار معاش کنند و به خانوادههایشان کمک کنند؛ به درس رفتن نمیرسند.