خط داستانی
شینت و تیرا همیشه به هم قول دادهاند که تا پای جان برای یکدیگر باشند. بنابراین وقتی فرصت پیش میآید، زمان آن رسیده که بهترین کار ممکن را انجام دهند — پول درآوردن! قرار بود مثل همهٔ دفعات قبل پیش برود، اما این بار، آنها از صحنه با یک جسد دستبهدست شده دور میشوند. تا زمانی که تیرا به برنامه پایبند باشد و کلمهای حرف نزند، جای نگرانی نیست. اما به محض اینکه ترس و درماندگی نفوذ میکند، خیلی طول نمیکشد که او به دوستپسر همیشه در رفتش، دوک، اعتراف میکند — پیمان خود را میشکند و زنجیرهای از رویدادها را به راه میاندازد که هر زن را به فکر خودش میاندازد. تلاش آنها برای پول درآوردن، ممکن است به بهایی تمام شود که خودشان درون یک کیسه (گور) جای بگیرند!