خط داستانی
دارمان، دخترش آیدا و خدمتکارش سلامت به جنگل میروند تا شکار کنند. آیدا زمانی گم میشود که دارمان و سلامت در حال تعقیب یک ببر هستند. آیدا به کلبه تارزان میرسد. آنها به هم نزدیک میشوند، هرچند در ابتدا تارزان در صحبت کردن به زبان اندونزیایی مشکل دارد. سپس او موافقت میکند که به شهر برود و یاد بگیرد چگونه یک شهرنشین باشد. این کار آسان نیست زیرا او حتی توسط دوستان آیدا که او را دوست ندارند، مورد آزار قرار میگیرد.