خط داستانی
مادامان کس احترامشدهای از شهری کوچک در شمال فرانسه است. بیش از چهار دهه است که کتابفروشی تخصصی خود را در میدان خرید شهر اداره میکند. هر صبح پیش از بازگشایی فروشگاه، در کافه محلی نوشیدنی قهوه سیاه لذیذی مینوشد و با جولین، ساقی، و مشتریان همیشگی گفتگویی دوستانه دارد. همه او را دوست دارند. دستکم همه او را دوست داشتند... همه چیز در تاریکی شب ربوده شدن همسر جوان او تینا نقشهاش را تغییر داد. حالا Monsieur Joseph دوباره تبدیل به یوسف شده است، دوباره «بیگانه» است (آیا اصلاً از پدر و مادری کابایلی به دنیا نیامده بود؟)، بیاعتماد، بیگانه ترسناک... او نمیتواند مگر اینکه همسر خود را کشته باشد، هرچند که یک زن دیگر چهار سال پیش کشته شده بود و عامل آن بازداشت نشده بود. دود از هیچ جا بدون آتش نیست، مگر نه؟