پارثِنون
Parthenon
در یک خانه کاباره با کفشی نامی در پایههای محوطهای آتن، مردی داستانهای باشکوه زندگی خود را بازگو میکند. جستجوی او برای عشق و شکوه توسط بسیاری بازگو و باز زنده میشود: فاحشهای با گذشته غیرقابل جبران، گانگستری که با بدبختی دست و پنجه نرم میکند، نقاش آیوانی که هیچ باوری ندارد - در یکی از داستانها ثروت او را مییابد، در دیگری به یک پیامبر ولگرد تبدیل میشود، در دیگری به خانه خود برمیگردد به همسرش. خاطرات او را خیانت میکند، اما او مطمئن است که در یکی از این زندگیها کشته خواهد شد.