در آستانه عروسیاش، میهنپرست یرژی میرسکی مأموریتی جسورانه را برای دزدیدن اسناد نظامی حیاتی از ستاد روسها آغاز میکند، اما به شدت زخمی میشود و در املاک محبوبش، هانکا، پناه میگیرد. او به طور بیرحمانهای توسط یک گشت قزاق تعقیب میشود و حتی به قیمت جانش حاضر نیست مکان پنهانسازی اسناد را فاش کند.