همسفر آلدن بسی
کاپیتان "آلدن بسی" یک دیکتاتور مست بود که به محض کوچکترین تحریک، به مردانش حمله میکرد، با وجود التماسهای دخترش و کمکمربی که به او در شیوهای خشن عشق میورزید، اما او تنها میتوانست دوستی احساس کند. یک شب، خدمه او را کشتند و کمکمربی و دختر کاپیتان را با فرستادن آنها در یک قایق کوچک به دریا رها کردند. روزها در اقیانوس وسیع گذشت و غذایشان تمام شد و مرگ نزدیک بود، تا اینکه سرزمینی دیده شد و قایق آنها بر روی یک صخره مرجانی به گل نشست و آنها با زحمت به ساحل رسیدند. ترس از مرگ به زودی در دل دختر کاپیتان با ترس از مردی که بیش از حد به او عشق میورزید، جایگزین شد. کمکمربی، با دیدن این موضوع و درک قدرت احساسش، تصمیم گرفت در سمت دیگر جزیره زندگی کند، اما با گذشت ماهها، تنهاییاش بر او غلبه کرد و به جایی که او نشسته و در حال خواندن بود، رفت. او بر شانهاش نگاهی انداخت و دید که او در حال خواندن مراسم ازدواج است.