ماریانا برای کار به عنوان خواننده آگهی میدهد و توسط میلیونر گوشهگیر دیموف استخدام میشود. دیموف به خاطر طبیعت حساس و هنری او و همچنین معصومیت و پاکی جوانش از ماریانا محافظت میکند و او را از توجهات پسر خوشگذرانش دور نگه میدارد. ماریانا به نامزدش سرگئی اعتراف میکند که گاهی احساس تضاد عمیقی میکند و به وسوسه ثروت و تجمل کشیده میشود. وقتی محافظش دیموف میمیرد، پسرش شروع به تعقیب او میکند. آیا ماریانا میتواند در برابر جذابیت سبک زندگی مجلل که پسر دیموف ارائه میدهد، مقاومت کند؟