مدتها هل فراسخ سروکار خود را با استفاده از هنر شفابخش ویژهاش منع کرده بود. وقتی روزی به مردی بیمار کمک میکند، خبرش به سرعت پخش میشود. در عین حال بحران در ازدواج دختر هل فراسخ، ماریون، به وجود آمده است. در روز عروسیاش ماریون شوهرش را ترک میکند، دخترش لورا را از مدرسه شبانهروزی میآورد و با او به والدینش در تایرول میرود تا جراحی پدرش را به عهده بگیرد و دوباره به طور جدی به کار پزشکی بازگردد. در ابتدا مردم با او پذیرش نمیکنند، لورا نیز در محیط جدید راهی پیدا نمیکند، و ماریون نیز روشهای مادرش را به شدت رد میکند. همچنین این نگرانی وجود دارد که فرزندش به نظر میرسد از قابلیتهای هل فراسخ ارث برده باشد...
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.