حیات که هوادار فوتبال از هامبورگ است مبتلا به سرطان سینه می شود پس از عمل جراحی به دلیل دارو هیچ دویدن در فوتبال برایش ممکن نیست اما زندگی بدون فوتبال برای او قابل تصور نیست برای حیات شعار اکنون این است که بازی پس از بازی است گروهی از دختران از باشگاه فوتبال شانزه حیات را می پذیرند مربی بی ذوق او را بیشتر به خاطر صنعت خارج از استعداد تحت نظر دارد اما در ادامه با توجه به لطافتش به او علاقه پیدا می کند و در این فرایند حساسیتش را نشان می دهد