روزِ بربادرفته بابی ویینگ
Am Tag als Bobby Ewing starb
۱۹۸۶ جنبش اعتراضی علیه احداث نیروگاه هسته ای در بروکدورف در آخرین نفس خود است تنها یک شورا روستایی باقی مانده است برای آن ها می تواند به طور بی پایان ادامه یابد با بحث های قطعیه و چشم دوختن به گوسفندان و حمام دسته جمعی عریان روزی دو شهرنشین به نام هن و پسرش نیلز به شورا ملحق می شوند در حالی که هن به درمان با فریاد و پرورش سبزی میپردازد و به سرعت با بازی های تانتری با رهبر شورا آشنا می شود نیلز تمایل کمتری به قوانین خشک شورا پیدا می کند با شورش او انفجار را در نیروگاه دورافتاده به راه می اندازد و این رویداد در همان روزی است که بابی ویینگ می میرد درایران نفتی از داستان