فادیه یک خواننده خیابانی است که با سه دوست موسیقیدان خود کار میکند. آنها بیخانمان هستند. وقتی او روی عرشه یک قایق میخوابد، ارول او را پیدا میکند. او صاحب قایق است اما فادیه فکر میکند او کاپیتان آن است. او با یک باند روبرو میشود و کیفهایشان عوض میشود، او حالا ثروتی در کیف خود پیدا میکند. این پول متعلق به ارول است، دوستش فاروق کارخانهاش را دزدیده است. فادیه ارول را به عنوان خدمتکار خود میگیرد و نمیداند او ثروتمند است. مردان فاروق سه موسیقیدان را ربوده و ارول و فادیه ملاقات میکنند، پلیس فاروق را دستگیر میکند اما او تقصیر را به گردن فادیه میاندازد. در دادگاه حقیقت فاش میشود. در پایان، ارول و فادیه زندگی جدید و شادی را آغاز میکنند و همچنین سه موسیقیدان.