خط داستانی
مارتجی مدیر خدمات شستوشوی موفق است، اما در زندگی شخصی با تصویر از دست رفته بدن خود پس از قطع یکی از سینههایش دستبهگریبان است. پس از اینکه در برابر جلوهگری پرستشانه کارگرش لئو با جاسوسش در برخورد جنسی احساس میکند از خود شرم مییابد، او را در کارخانه شستوشو حبس میکند. به تدریج در حبس، لئو به ناچار با واقعیت تماسش را از دست میدهد و تصور داشتن خانواده با او را در ذهن میپروراند.