خط داستانی
سرهنگ ارتش روبن مدرانو که زمانی بخشی از گروه ویژه ضد آدم ربایی بود، در جریان عملیاتی ناگوار معلق میشود و به مانیلا بازمیگردد. او سعی میکند با دخترش ماریسا که با خواهر زاده همسر درگذشتهاش مارئیل زندگی میکند ارتباط دوبارهای برقرار کند. ماریسا پدرش را بهخاطر تمامی دشواریهای گذشته نمیشناسد. با این حال، روبن تصمیم میگیرد در منطقه بماند و به زودی حضور قاچاقچیان مواد مخدر را مییابد و تصمیم میگیرد با آنها مقابله کند. نابلندی که کارتل مواد به کارا میدهد کارا را به شکار روبن میبرد تا در کار خود دخالت کند. بهزودی جامعه کوچک به میدان جنگی تبدیل میشود و روبن از خود و کسانی که به او نزدیکاند در برابر این جنایتکاران دفاع میکند.