داستان سه زن در سه مکان متفاوت است: تورین، پاریس و شهر لوکزامبورگ. استفانیایی که همسرش او را برای زنی جوان ترک کرده است، تنها زندگی میکند و برای امرار معاش فیلنامهٔ داستانی مینویسد تا اینکه روزی تصمیم میگیرد فصل تازهای از زندگیاش را آغاز کند. النا میکوشد با پریدن به رود سن خودکشی کند. او توسط بنارد، ولگردی که پس از سعی در بازگرداندن او، او را به واحد اورژانس میبرد، نجات مییابد. بعدها دوباره با هم ملاقات میکنند. استلا سعی میکند همنشین مست خود را بیدار کند تا بتواند دوباره دیابولیق، آتشخورِ سیرک کوچکی، شود. او تقریباً موفق است اما مردش در هنگام اجرای نمایش زخمی میشود و شب را در اتاق بیمارستان به پایان میرساند.