زلمت روحی
Zalamt Rohy
عفاف که به خاطر طمع و حسادت به دنبال معشوقش حمید است، از پدرش که برای ادهام کار میکند، پول میدزدد. برادرش محسن سعی میکند به او کمک کند، اما او سرکش میشود. او ادهام را فریب میدهد تا با او ازدواج کند در حالی که با دخترش هوریا بدرفتاری میکند.