در سال ۱۹۷۴ گروهی از پسربچههای یازده ساله آخرین تابستان بیدغدغه کودکی را میگذرانند، بیآن که جهان بزرگتر با عشقها، شهوتها، تعصبات و نفرینهایش سرنوشتشان را به هم گره زده باشد. آران، استلیوس، ساگس، گالانوس و وریوس، «آکروباتها»، بهترین دوستان هستند. مدرسه برای تعطیلات تابستانی تعطیل شده و کودکان وقت خود را به بازی و کارهای کوچک و دوچرخهسواری میگذرانند. زندگی یک بازی است که در آن انرژی جسمانی و تخیل خود را هدایت میکنند. آنها مهارتهای غواصی خود را در یک حوض بزرگ یاد میگیرند. این بازی، جایی است که استعدادهای خاص و روحیه رقابتیشان شکوفا میشود. یکی در تعادل، یکی در غواصی و دیگری در حرکات آکروباتیک خوبی دارد. در همین محله است که آران تابستان مهمی از زندگی خود را میگذراند: مراسم گذار از کودکی به نوجوانی، زمانی برای یادگیری دربارهی عشق، حسادت و دوستی.