سال ۱۹۸۰ است. ساداتومو در مدرسهای راهنمایی در شهری کوچک است. والدینش به او توجهی نمیکنند. معلم سختگیر کوبایاشی شاخص انسانی را در کلاس آویزان کرده است که به دستههای خلافکاران، نجس و مردم تقسیم میشود و در هر دسته کارتهای نام دانشآموزان آویزان است. روزی کوبایاشی متوجه میشود که ساداتومو و دوستانش از یک فروشگاه برای تفریح چیزی دزدیدهاند. پدران آنها مطلع میشوند و به عنوان مجازات، بچهها موظف میشوند یک نوشته خودکانتگرانه حداقل سی صفحه بنویسند. برای نخستین بار، ساداتومو از دست پدرش کتک میخورد. شوکه شده، مقالهای با عنوان «پیاز من هستم» مینویسد که به نظر استاد نشانهای از انسانیت نخستین را میبیند. این آغاز ماجرایی سردرگم است که در آن دشوار است دروغ، حقیقت، خودانتقادی justified و معاملهگری فرصتطلبانه را از هم تمییز داد، حتی برای پسران.