خط داستانی
خانم وانتون با ورود یک مهاجر جوان چینی به نام آ نا (امی تینگ) به محل کار جدیدش، «خوشبختی بودا» در نیویورک آغاز میشود. در «خوشبختی بودا»، او با سایر کارگران مهاجر آشنا میشود و رویاهای خاص آنها درباره آینده را میشنود. او تصمیم میگیرد که برای خود بهتر عمل کند و مصمم است به رویای آمریکایی دست یابد. یک روز در حین انجام یک تحویل، او به دنیای زیرزمینی زنان مهاجر در ایستگاه گرند سنترال برخورد میکند. این دنیا «کاخ طلایی» نامیده میشود. او در آنجا دوست جدیدی به نام لیلی - خود واقعیاش - پیدا میکند و همچنین با مردی آمریکایی به نام جک آشنا میشود و به او علاقهمند میشود. در حالی که آ نا به امید آیندهای روشن میچسبد، ارواح گذشتهاش به زودی او را تعقیب میکنند. آیا آ نا میتواند جایگاه خود را در دنیای واقعی پیدا کند یا اینکه برای همیشه در عدم قطعیت گذشته گم خواهد شد؟