خط داستانی
یک تاجر ثروتمند، دیوشانکار کمار (شیوراج)، که بیوه است، با دو پسر جوانش آشوک و راج زندگی میکند. وقتی او پسر کوچکتر راج را در حال دزدی پول میبیند، او را تنبیه میکند و تهدید میکند که انگشتانش را قطع خواهد کرد. راج ترسیده از خانه فرار میکند. سالها میگذرد و برادر بزرگتر آشوک (آشوک کمار) صاحب کسب و کار و املاک پدرش میشود و موتورهای سوپریور را اداره میکند که به بمبئی نیز گسترش مییابد. آشوک با لکشمی (نیروپا روی) ازدواج کرده و شوهر caring و loving است. آنها یک پسر جوان به نام مونا (دیسی ایرانی) دارند.