اینترن پلختا به یک ملک روستایی می رسد، جایی که یک ممنوعیت سخت بر ازدواج برای مقامات توسط کنت صادر شده است. با این حال، پلختا در راه با جیřینا کراتکا آشنا می شود، به او عشق می ورزد و قصد دارد با او ازدواج کند. دستیار پتاچک و اینترن راچک نیز برای جیřینا رقابت می کنند. همه مقامات قبلاً عروس هایی را در نظر دارند که آنها را چکانی می نامند. خبر مرگ کنت باعث هیجان می شود و دوازده مهمانی شاد در ملک به طور همزمان برنامه ریزی می شود...